معدنچى

‏چهره ی تو همچون قلبهاى ماست،

معدنچی!

‏سياهِ سياه،

و قلبت همانند چهره ی ما

چه شباهتهاى غريبى با هم داريم

حيف كه با مرگت نمي‌شود سلفى گرفت

مرگت!

جايي كه جرات رفتن مان نيست!

 

مصطفى – ١٣٩٦/٢/١٧

 

اينجا انتخاباتى روشن است

آذر با جان

آذر بى جان

آذربايجان

و همه

مشغول نام نويسى

شهرت

بر روى نفسهاى آخر

دخترك غرق شده اند

آرامتر

اينجا سفره اى پهن است.

…

صداى مرگ شما

بزم شان را مى خراشد

…

چه سلفى خوبى ميشد

با ناله آخر شما گرفت

و به پوسترش

حتما

جايزه پوليتزر حماقت را

به رايگان مى دادند

با تيترِ

“خانه هاى ويران،

خواجه هاى اخته سياست”

…

آذر با جان

آذر بى جان

آذر را چه به جان

اينجا انتخاباتى روشن است

و جانهايى خاموش

 

مصطفى – ١٣٩٦/١/٢٧