معدنچى

‏چهره ی تو همچون قلبهاى ماست،

معدنچی!

‏سياهِ سياه،

و قلبت همانند چهره ی ما

چه شباهتهاى غريبى با هم داريم

حيف كه با مرگت نمي‌شود سلفى گرفت

مرگت!

جايي كه جرات رفتن مان نيست!

 

مصطفى – ١٣٩٦/٢/١٧

 

اينجا انتخاباتى روشن است

آذر با جان

آذر بى جان

آذربايجان

و همه

مشغول نام نويسى

شهرت

بر روى نفسهاى آخر

دخترك غرق شده اند

آرامتر

اينجا سفره اى پهن است.

صداى مرگ شما

بزم شان را مى خراشد

چه سلفى خوبى ميشد

با ناله آخر شما گرفت

و به پوسترش

حتما

جايزه پوليتزر حماقت را

به رايگان مى دادند

با تيترِ

“خانه هاى ويران،

خواجه هاى اخته سياست”

آذر با جان

آذر بى جان

آذر را چه به جان

اينجا انتخاباتى روشن است

و جانهايى خاموش

 

مصطفى – ١٣٩٦/١/٢٧