دوباره آب و تشنگی

دوباره آب و تشنگی، دوباره آب
نگاه من ز دیدن تلالو اش شکسته باز
پر از صدای العطش، پر از کبوتران طف
دوباره پر سرودن نگاه دل شکسته ها ست
دوباره آب
صدای کودکانه ای ز دور دست،
چقدر این صدا پر از شکایت است.
و جان من پر از صدای هق هق جوانه ها
صدای بیکرانه ای درون جان من رهاست
دوباره آب، دوباره یک پیاله آب،
بیا بنوش کودکم
بیا بنوش
بیا که باز هم نوازشت کنم
دوباره باز تشنگی، دوباره آب
دوباره باز تشنه ام
دو دست خویش را پر از پیاله کرده ام
پیاله ها پر از نگاه
نگاه دلشکسته ای درون آب مانده است
پر از لبان تشنه است
تو ای ترانه ی وفا
تو ای پر از سرودن عطش بیا،
بیا ز دست من بنوش
بیا بنوش
ز من بگیر یک دم این بهانه های گریه را
پر از صدای کودکان تشنه ام
دوباره باز تشنه گی
دوباره باز…

مصطفی -1392/8/23 – عاشورای محرم 1435

بی باده و ساغر

من در این بادیه بی باده و ساغر چه کنم

بی نشان از سر زلف و رخ دلبر چه کنم

کار من از سخن و خطبه و زنهار گذشت

حالیا با قدحی وعده ی دیگر چه کنم

راضیم تا که نسیمش گذرد بر رخ من

لیک با این دل شوریده ی مضطر چه کنم

خاطراتم همه محو گذر خاطر اوست

نآمدن را نکند خاطره باور چه کنم

باز هم یاد وی آمد شکند بغض مرا

گو مرا ای همه را قاضی و داور چه کنم

او طبیب و من بیمار رخش در تب و تاب

نکنم در پی او سعی چو هاجر چه کنم

ساقیا باده ی وصلش برسان شوق مرا

تا بدانم که به هر طعنه ی کافر چه کنم

بوسه اش مرهم زخم دل رنجیده ی ماست

گر نبوسد رخ زردم دم آخر چه کنم

مصطفی – 1392/07/25

شط خاطره ها

در این هوای شب آلود شط خاطره ها

سرودن تو به هر ذره از وجود من است

مصطفی – 1392/07/15

نوای خستگی

نگاه خسته و دل خسته، چشم خسته ز اشک

سکوت می شکند از نوای خستگیم

مصطفی – 1392/07/15

سکوت

سکوت کرده ای اما نگاه پر رنجت

حکایت از غم پنهان و آشکار تو داشت

مصطفی – 1392/07/15

بی شکیب

هوای شهر برای دلم غریب شدست

هوای خانه به یکباره بی شکیب شدست

دلم هوای تو دارد سلام بر تو حسین

به لب نوای تو دارد سلام بر تو حسین

مصطفی – 1392/07/15

باده ناخورده

باده ناخورده تمنای تو دارد این دل

در پس هر مژه غوغای تو دارد این دل

مصطفی – 1392/07/15